|
ads
|
|
|
|
آخرین خبر های سراسر جهان |
|
inroozha
|
|
در سه ثانيه اتفاق افتاد همان اتفاقى كه بايد مى افتاد! [ April 22, 2005 ]
ايران : سينماى جوان
در سه ثانيه اتفاق افتاد
همان اتفاقى كه بايد مى افتاد!
مرجان رياحى
«در سه ثانيه اتفاق افتاد» چهارمين انيميشن حسين ضيايى است. او علاوه بر ساخت انيميشن به عنوان عضو تحريريه نشريه پيل بان انيميشن، كاريكاتوريست، طراح، طراح و مشاور امور زيباسازى شهرى و كارگردان تئاتر فعاليت داشته و دارد. مخاطب «در سه ثانيه اتفاق افتاد» با يك داستان خطى ساده درباره اعتياد رو به رو نيست و روايت پيچيدگى هاى خاصى دارد. دكوپاژ هم با اين پيچيدگى هماهنگ و مكمل آن است: «نمى توانم بدون در نظر گرفتن تركيب پلان ها و سكانس ها يك ايده را در ذهنم بپرورانم. عادت بدى است، اما وقتى همان ايده را به روى كاغذ مى آورم مى بينم كه خلاصى پيدا كردن از آن همه تقطيع و حركت و… كار سختى است. اخيراً اين كار را نمى كنم، فقط به پرورش طرح اوليه و خط و ربط داستان مى پردازم و بعد به سراغ چيدمان پلان ها و نوع و زواياى متنوع دوربين مى روم. اين اتفاق در «در سه ثانيه اتفاق افتاد» نيز به وقوع پيوست. طرح اوليه ام با همين چينش ها بود. از هم گسيختگى يك مسير نظام مند و سكته و گسست در آن و آنگاه مرتب شدن و نظام پذيرى مجدد. اما يك مشكل عمده وجود داشت؛ در وهله اول نمى توانستم تشخيص دهم كه اين معضل و مشكل چيست. اما هنگامى كه در اولين پخش (جشنواره فيلم هاى كوتاه) فيلم را ديدم بسيار مأيوس و غمگين شدم. فيلم پيش نمى رفت. حرف اش را نمى زد. اصلاً اتفاقى نبود كه حالا بخواهد در سه ثانيه بيفتد. آرش رصافى كمك بسيار بزرگى بود. از او خواهش كردم فيلم را ببيند و مشكل را حل كند. حرف ديگرى بينمان رد و بدل نشد. فقط مى دانستم فيلم چيزى كم دارد و چيزهايى اضافى.آرش فيلم را ديد و مونتاژ اوليه اى براى فيلم در نظر گرفت. فيلم را ديدم و دقيقاً همان اتفاقى افتاد كه مى بايست مى افتاد».
در تيتراژ ابتدايى مردى بى چهره را مى بينيم كه با آغاز فيلم چهره اش مشخص مى شود. اما از اواسط فيلم روى صورتش خط خطى مى شود و در انتها سايه اى روى صورتش مى افتد: «نمى خواستم همه چيز را رو كنم. اطلاعات قطره اى هميشه برايم جذاب است. چهره مرد در ابتدا مبهم و ناپيدا است كه بيشتر نشانه مجهول بودن شخصيت مرد است. اما با فوران صدا و نور، چهره كامل مرد را در تداخل با فصل تيتراژ به وضوح مى بينيم. چون در انتهاى فيلم، فصلى وجود دارد كه مجدداً اندام و صورت ناپيداى مرد در آن شناسه پيدا مى كند. مى خواستم در همين جا، «آشنايى زدايى» اتفاق بيفتد تا تماشاگر در فصل پايانى دچار سردرگمى در شناسايى كامل مرد نشود.در فصل خانه، اين شخصيت مبهم و مجهول بايد درگير عوالم و كابوس هاى خود شود و چهره واضح او نمى توانست خواست اين سكانس پلان (كه بسيار وقت و انرژى برد) را برآورد كند. مرد دچار يك كابوس است و آرام آرام چهره اش درهم مى ريزد. انگار تمام تشخص و شخصيت دوران زندگى اش در حال استحاله و درهم ريزى است. چهره مرد، در رفت و آمد و گردش هاى دوربين، پديدار و ناپيدا مى شود».
موسيقى نقش مهمى در روايت فيلم دارد و نحوه شكل گيرى آن از زبان ضيايى خواندنى است:«يكى ديگر از مواردى كه در جشنواره فيلم هاى كوتاه نفسم را بند آورد و عرق سردى را روى پيشانيم نشاند، موسيقى ولنگار و از هم گسيخته فيلم بود. تلاش بسيارى كردم تا موسيقى فيلم ذره اى براساس خواسته هاى قبلى ام باشد؛ ريتمى آرام و نگران كننده و كم حجم كه به يك شلوغى و درهم شد گى و اركستراسيون مى رسد و در نهايت بار ديگر آرام مى گيرد و آرامش مى بخشد، اما همه اين پيشنهادات در آخر به يك آرزوى محال بدل شد. بلافاصله پس از جشنواره، فيلم را تحويل گرفتم. موسيقى را دور ريختم (۴۰۰ هزار تومان را!) و از محسن نامجو دعوت كردم تا موسيقى انيميشن را بسازد. پس از دو سه شب دراز و پر دردسر موسيقى همانى شد كه مى خواستم هر چند كاستى هايى وجود دارد، اما حضور عناصر مركب در اركستراسيون آوايى، كليت فيلم را جان دوباره اى بخشيد». ضيايى كه با «در سه ثانيه اتفاق افتاد» در جشنواره فجر سال گذشته هم شركت كرده بود، اكنون مشغول ساخت انيميشن جديد خود با نام «بيرون فنجان چاى» است.
Posted by webmaster at April 22, 2005 01:41 AM
| View: 2276
|
|